محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
486
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد : بيت « 1 » ز خر مهرهء مغز پرداخته * زمين مغز كوه از سر انداخته خنبه - [ به وزن پنبه ] در نسخهء ميرزا طاق و صفه باشد و بمعنى آن جرها كه در باغ انگور زمين را زنند و كنارههاى آن را بلند كنند و از بلندى تا بلندى دگر چوب اندازند تا تاكها بر آن اندازند نيز آمده « 21 » . خيسانيده - يعنى نم كرده و خويسانيده نيز گويند و خيسيده يعنى نم كرده شده « 22 » . خازه - [ بفتح زاى معجمه ] گل سرشته به جهت ديوار و غيره باشد ايضا منه . و در فرهنگ بمعنى سرشته « 2 » و خمير كرده آمده چنان كه « 3 » از اين شعر ظاهر مىشود : بيت خدايا اهل دل را ذوق دل ده * ضياى نخشبى را شوق دل ده گلش از آب رحمت خازه گردان * دلش از ياد قربت تازه گردان خشكبازه - [ بباى موحده و زاى تازى ] يعنى آن شاخههاى درخت خشك كه برند و بعضى بمعنى پوست درخت آوردهاند . خواسته - زر و اسباب و مال را گويند و طلب كرده « 4 » « 23 » . بهر دو معنى حسين وفائى فرمايد : شعر « 1 » مىدهد خواسته ناخواسته محتاجان را * هيچ محتاجى محتاج نباشد بسؤال خزيده - [ به وزن وزيده ] آن را گويند كه در كنجى يا رخنهاى نهفته باشد . مثالش حكيم « 1 » انورى فرمايد : شعر « 1 » مىبينم ازين مرتبه خورشيد فلك را * چون شب پره در سايهء لطف تو خزيده
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : سرسته . ( 3 ) اصل . چنانچه . ( 4 ) « ب » : طلب كرد . ( 21 ) در برهان بضم اول معنى خم بزرگ دراز كه غله در آن كنند و بمعنى گنبدى نيز هست . ( 22 ) اين لغت و انواع اشكال آن در برهان نيست . ( 23 ) در برهان بمعنى جمعيت و سامان و آنچه دلخواه باشد هست و ترجمهء معنى نيز هست چنان كه در عربى گويند بالمعنى فلان در فارسى گويند بخواستهء فلان .